مدائن نامی است که اعراب بر شهر « تیسفون » در شرق دجله در 30 کیلو متری بغداد ( 5 فرسخی ) در عراق گذاشته اند .

     این نخستین بیت قصیده ی جاودان خاقانی ( 1 ) در باره ی این کاخ است که  امروز ویرانه هایش به جا مانده است :

هان ای دل عبرت بین ، از دیده نظر کن هان

ایوان مدائن را ، آیینه ی عبرت داد

     این شهر حدود 600 سال پایتخت پادشاهان ساسانی ایران ، ملقّب به « کسری » بوده و به گفته ی مورّخین شهری بزرگ و آباد بوده است .

     کاخ انوشیروان از شاهان معروف سلسله ی ساسانی نیز در مدائن بوده و بقایای ایوان آن از بلند ترین ( 2 )  ایوان های جهان است همچنان موجود است . این شهر در سال 14 قمری به تصرّف مسلمانان در آمد .

     حضرت سلمان محمّدی رحمة الله علیه در زمان خلافت عمر بن خطّات به حکومت مدائن منصوب و در اواخر خلافت عثمان در سال 35 هجری در گذشت . حُذیفة بن یمانی رحمة الله علیه از اصحاب مشهور پیامبر اعظم صلی الله علیه و آله نیز مدّتی حاکم مدائن بود .

     هم اکنون آرامگاهی در مدائن هست با چهار گنبد و دو گلدسته که شامل مقابر شریف زیر می باشد : 1 ـ حضرت سلمان محمّدی رحمة الله علیه . 2 ـ حذیفة الیمانی رحمة الله علیه . 3 ـ عبد الله بن جابر بن عبد الله الانصاری رحمة الله علیهم ، که از نزدذیکان امامان معصوم بوده و پدرش یعنی جابر بن عبد الله الانصاری رحمة الله علیه دوران حیات پیامبر تا امام باقر علیه السّلام را شاهد بوده است . 4 ـ حضرت طاهر رحمة الله علیه فرزند امام باقر علیه السّلام .

     در هنگام تولّد حضرت رسول صلی الله علیه و آله ، خسرو اوّل انوشیروان در کاخ کسری حکومت می کرد و بنابر برخی روایات در شب میلاد آن حضرت بخش های مهمّی از آن کاخ فرو ریخت و از میان رفت .  

     آخرین پادشاهی که مقتدرانه در آن کاخ بر تخت نشست خسرو پرویز بود که در همین کاخ نیز نامه ی رسول خدا صلی الله علیه و آله به دستش رسید و آن را پاره کرد .

     نقل شده است که حضرت علی علیه السّلام هنگام عزیمت به جبهه ی صفّین از کنار ایوان مدائن گذشت و بقایای عظیم ساختمان های شاهان ساسانی را از نزدیک مشاهده کرد .

یکی از حاضران از روی عبرت گفت :

جَرَت الرّیَاحُ عَلی رُسُومِ دِیَارِهِم     فَکَأنَّهُم کَانُوا عَلی مِیعَادِ

ترجمه : « باد بر ویرانه های خانه هایشان می وزد ، گویا آنها فقط چند روزی نوبت داشته اند که در این تالار بنشینند و نشستند و گذشتند . »

     امام علیه السّلام فرمودند : « چرا این آیات را نخواندی : کَم تَرَکُوا مِن جَنَّاتٍ وَ عُیُونٍ ؛ چه باغ ها و چشمه ها که از خود به جای گذاشتند ؛ وَ زُرُوعٍ وَ مَقَامٍ کَریمٍ ؛ و زراعت ها و قصر ها ی زیبا و گران قیمت ؛ وَ نِعمَةٍ کَانُوا فِیهَا فَاکِهِینَ ؛ و نعمت های فراوان دیگر که در آن ( غرق ) بودند ؛ وَ کَذَلِکَ وَ أورَثنَاهَا قَوماً آخَرِینَ ؛ این چنین بود ( ماجرای آنها ) و ما ( اموال و حکومت ) اینها را میراث برای اقوام دیگری قرار دادیم ؛ فَمَا بَکَت عَلَیهِمُ السَّمَاءُ وَ الأرضً وَ مَا کَانُوا مُنظَرِینَ ؛ نه آسمان بر آنان گریست و نه زمین ، و نه به آنها مهلتی داده شد » . ( 3 )

آری برای تبهکاران نه چشم فلک گریست و نه خاطر خورشید پژمان شد و سرنوشت آنها مایه ی عبرت آیندگان گردید . به گفته ی حکیم عمر خیّام ( 4 )  :

آن قصر که بر چرخ همی زد پهلو   

بر درگه او شهان نهادندی رو

دیدیم که بر کنگره اش فاخته ای ( 5 )    

  بنشسته و می گفت که : کو کو ، کو کو ؟

عمّار ساباطی می گوید : امیر المؤمنین علیّ علیه السّلام همراه گروهی از مردم ساباط وارد ایوان کاخ و دیدار اشیاء آن پرداخت و امام علیه السّلام جریان های آنجا و حتّی جزئیّات زندگی شاهان را در آن کاخ شرح می داد . آن حضرت به قدری دقیق بود که شخصی به نام دُلَف بن مجیر به امام عرض کرد : « گویا شما خودتان این اشیاء را در جای خود نهاده اید که از چگونگی آنها خبر می دهید »

در این هنگام نگاه حضرت علیّ علیه السّلام به جمجمه ی پوسیده ی سر انسانی افتاد ، به یکی از همراهان فرمود : « آن را بردار بیاور » . حضرت تشت آبی طلبیدند و به آن کسی که جمجمه در دستش بود فرمودند : « جمجمه را در میان تشت بگزار » . او جمجمه را در میان تشت نهاد . علیّ علیه السّلام خطاب به جمجمه فرمود : « ای جمجمه تو را سوگند می دهم بگو من کیستم و تو کیستی ؟ 

جمجمه با زبان فصیح گفت : « تو امیر مؤمنان و سرور اوصیاء و امام پرهیزکاران هست ، ولی من بنده ی خدا و پسر کنیز خدا ، کسری انوشیروان هستم » . 

آنگاه امام علیه السّلام حال او را پرسید . او در پاسخ به این مضمون گفت : « ... اکنون من از بهشت محروم هستم ، چرا که در آئین زرتشتی باقی ماندم و با اینکه نشانه های صدق پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله را یافتم ، به او ایمان نیاوردم و غرور و سلطنت مرا به این روزگار انداخت . افسوس اگر من مسلمان می شدم ، اکنون با تو می بودم ای سرور خاندان محمّد صلی الله علیه و آله و امیر امّت محمّد صلی الله علیه و آله » .

حاضران که از اهالی ساباط بودند از گفتار او دگرگون شده و گریستند و سپس از آنجا منصرف شده و رفتند . و این حادثه ی عجیب را برای مردم ساباط باز گو نمودند ... » . ( 6 )   

( 1 ) تولّد 520 قمری در شَروان از بلاد قفقاز ، وفات 595 قمری در تبریز . بعضی تذکره نویسان زادگاه او را به صورت « شیروان » ذکر کرده اند که نادراست . از موارد متعدد در دیوان او این ابیات را می توان به عنوان شاهد نقل کرد :

عیب شروان مکن که خاقانی      هست از آن شهر که ابتداش شر است

عیب شهری چرا کنی به دو حرف          کاوّل شَرع و آخر بَشَر است

  آرامگاهش در « مقبرة الشُّعراء » تبریز می باشد . مقبرة الشُّعراء تبریز محل دفن حدود 400 تن از دانشمندان و ادیبان نام آور ایران است .

( 2 ) در عظمت ایوان کسری همین بس که هنگامی که هارون الرّشید تصمیم گرفت آثار به جا مانده از آن را ویران کند ، از فراهم کردن وسایل مورد نیاز برای تخریب آن عاجز ماند و از این کار منصرف شد .( هارون پنجمین و نامورترین خلیفه ی عبّاسی بود . از 165 قمری تا 188 قمری به مدّت بیش از 22 سال قرمانروایی کرد. وی در 25 اسفند 141 قمری در ری تولّد و در 4 فروردین 188 قمری در طوس خراسان بعد از حدود 46 سال عمر فوت کرد . وی دو پسر داشت : امین ، مأمون .

( 3 ) سوره مبارکه ی دُخان 44 آیات 25 تا 29 .

( 4 ) حکیم ، فیلسوف ، ریاضی دان ، ستاره شناس ، شاعر و دانشمند به نام ایرانی قرن پنجم قمری است . در 28 اردیبهشت 427 شمسی متولّد و در 12 آذر 510 شمسی درگذشته است . این رباعی از حضرت ایشان است : 

هرگز دل من ز علم محروم نشد          کم ماند ز اسرار که معلوم نشد 

هفتاد و دو سال فکر کردم شب و روز     معلومم شد که هیچ معلوم نشد !  

همچنین این رباعی نیز از ایشانست :

ای دوست بیا تا غم فردا نخوریم            وین یکدمِ عمر را غنیمت شمریم

فردا که از این دیر فنا در گذریم         با هفت هزار سالگان سر به سریم !

( 5 ) پرنده ی است شبیه کبوتر .

( 6 ) قسمت اخیر اقتباس از بحار الانوار ج 41 صفحه ی 213 و 214