قصاص 

     در قرآن کریم بعضی از آیات با عبارت «‌ یَا أیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا » شروع شده اند که در واقع خطاب هائی است به مؤمنین . شاید برای شما مؤمن گرامی هم مهمّ باشد بدانید که در این آیات برای مؤمنین از جمله خود شما چه مطالبی بیان شده است .

بنده مطالعاتی را در تفسیر علمای شیعه در مورد این آیات کرده ام که برای استفاده ی شما عزیز در وبلاگم می گذارم انشاءالله که برایتان قابل استفاده باشد . البته در هر نوبت آیه ای از آین آیات را می گذارم که به تدریج استفاده شود . راستی برای استفاده ی دیگر مؤمنین به سائر دوستانت هم معرّفی کن در ضمن از نظرات خود محروممان نفرمائید .

     چهارمین آیه ای که با خطاب شریف شریف  « یَا أیُّهَا الَْذِینَ آمَنُوا »  در قرآن کریم وجود دارد در سوره ی مبارکه ی بقره 2 آیه ی 178 می باشد : 

« یَا أیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا کُتِبَ عَلَیکُمْ الْقِصَاصُ فِی الْقَتْلی الْحُرُّ بِالْحُرِّ وَ الْعَبْدُ بِالْعَبْدِ وَ الأُنْثی بِالأُنْثی فَمَنْ عُفِیَ لَهُ مِنْ أخِیهِ شَی ءٌ فِاتِّبَاعٌ بَالْمَعْرُوفِ وَ أدَاءٌ إلَیهِ بِإحْسَانٍ ذلِکَ تَخْفِیفٌ مِنْ رَبِّکُمْ وَ رَحْمَةٌ فَمَنْ إعْتَدی بَعْدَ ذلِکَ فَلَهُ عَذَابٌ ألیمٌ » .

ترجمه : « ای کسانی که ایمان آورده اید ! حکم قصاص در مورد کُشتگان بر شما نوشته شده است : آزاد در برابر آزاد و برده در برابر برده و زن در برابر زن . پس اگر کسی از سوی برادر ( دینی ) خود چیزی به او بخشیده شود ، باید از راه پسندیده پیروی کند ؛ و قاتل نیز ، به نیکی دیه را ( به ولی مقتول ) بپردازد ؛ این تخفیف و رحمتی است از ناحیه ی پروردگار شما ! و کسی که بعد از آن ، تجاوز کند ، عذاب دردناکی خواهد داشت » .

  •        شأن نزول : عادت عرب جاهلی بر این بود که اگر کسی از آنها کشته می شد تصمیم می گرفتند تا آنجا که مقدور شان هست تلافی کنند و این فکر تا آنجا پیش رفته بود که به خاط کشته شدن یک فرد ، حاضر بودند تمام فامیلِ قاتل را نابود کنند ، آیه ی فوق نازل شد و حکم عادلانه ی قصاص را بیان کرد .
  •       در هر اجتماعی گاه و بیگاه قتلی صورت می گیرد ، یک دیـن جامع و کامل همانند اسلام در قِبال چنین حوادثی باید طرح و برنامه ی عادلانه و منطقی ارائه دهد که بتواند جلوی ازدیاد و تکرار چنین حوادث و همچنین جلوی انتقام های نابجا و احیاناً سوء استفاده ها را بگیرد تا قاتلان جسور نشوند و خون مظلوم به هدر نرود . و نیز جلوی اعمال خشونتهای نابجا و عقاید خرافی و امتیاز طلبی ها گرفته شود . قانون اسلام برای رسیدن به این منظور اینگونه بیان شده است :

     ای کـسانی که ایمـان آورده ایـد بر شما قـطعی و لازم است که در باره ی کشتگان قصاص عادلانه داشته باشید . سپس روش عادلانه را این چنین بیان می کند که : در برابر قتل افراد آزاد فرد آزاد ، در برابر بردگان برده ، و در برابر زن زن کشته شود . سپس قرآن اضافه می کند که قصاص تنها راه نیست ، صاحبان خون ( بستگان مقتول ) می توانند راه دیگری نیز در پیش گیرند و آن اینکه در برابر گرفتن دیه و دریافت خون بها ، قاتل را مورد عفو قرار دهند . ولی در این صورت نیز باید راه پسندیده و معروف را پیش بگیرند و برای گرفتن خون بها از حدّ و مرز خارج نشوند و بدهکار را عاجز نکنند ، و همچنین قاتل بدهکار نیز نباید در پرداخت دیه مسامحه کند .

     بعد می فرماید : اینکه در مقابل قتل ، هم قصاص مطرح شده و هم خون بها این تخفیف و رحمتی است از سوی پروردگار و گر نه هر کس تجاوز کند ( قاتل خون بها پرداخت نکند یا بخواهد کم بدهد و یا خانواده ی مقتول بیشتر طلب کنند ) برای او عذابی دردناک است ، در این طرح عادلانه هم حفاظت خون مردم مورد نظر است و هم رضایت طرفین و رعایت حدود و اندازه .       

  •        از آنجا که اسلام در هر موضوعی واقع بینی و بررسی همه جانبه را بر هر چیز دیگر مقدّم می شمرد ، نه همچون یهودیان تنها تکیه روی قصاص می کند و نه مانند مسیحیّت کنونی فقط راه عفو و یا دیه را به پیروان خود اعلام می دارد . زیرا جای تردید نیست که در شرایطی ، ممکن است الزام به قصاص تولید مفاسدی کند ، و حتمی بودن آن دور از خرد است نظیر آنکه قاتل و مقتول برادر یا پیوندهای اجتماعی و خویشاوندی و مانند آن داشته باشند که در این صورت اجبار کردن به قصاص علاوه بر غم و اندوهی که نصیب فامیل از ناحیه ی مقتول شده داغ تازه ای در اثر اجرای قصاص برای آنها می گزارد . و یا افرادی با گذشت و سرشار از عواطف انسانی باشند که اجبار آنها بر قصاص خود زجر و شکنجه ی دیگری محسوب می شود .

    و روش عفو و دیه نیز گاهی جز جری کردن افراد جنایتکار ثمری ندارد . لذا اسلام حکم اصلی را قصاص قرار داده و برای پیشگیری از اثرات سوء آن در کنار این حکم ، حکم عفو را عنوان کرده است .

   به عبارت روشن تر اولیاء مقتول نسبت به قاتل دارای یکی از سه حق هستند :

 الف حق قصاص

 ب حق عفو کردن بدون گرفتن خون بها 

ج حق عفو کردن با گرفتن کلّ خون بها یا بخشی از آن .

   قـرآن برای صـورت سوّم دستور جـالبی برای قـاتل و اولیاء مقتول بیان کرده است : «  فَمَنْ عُفِیَ لَهُ مِنْ أخِیهِ شَی ءٌ فِاتِّبَاعٌ بَالْمَعْرُوفِ وَ أدَاءٌ إلَیهِ بِإحْسَانٍ » هر گاه برای قاتل از طرف اولیاء مقتول بخششی در نظر گرفته شد و بنا به گرفتن مبلغی به عنوان خون بها گردید سزاوار است که اولیاء مقتول خون بها را به طور متعارف از قاتل بگیرند ، و او را از جهت میزان مبلغ ، یا چگونگی پرداخت در فشار قرار ندهند و امکان او را در نظر بگیرند .

   و با جمله ی « وَ أدَاءٌ إلَیهِ بِإحْسَانٍ » هم به قاتل توصیه شده که در پرداخت خون بها با نیکوئی و بدون سهل انگاری رفتار نماید و بدهی خود را به طور کامل و به موقع اداء کند .

  •       نکته ای که در آیه جلب توجه می کند و از لفظ « مِنْ أخِیهِ » استفاده می شود این است که قرآن رشته ی برادری را میان مسلمانان حتّی بعد از ریختن خون های نا حق ، همچنان بر قرار می داند و برای تحریک عواطف ، اولیاء مقتول را برادران قاتل معرفی می کند و آنان را با این تعبیر به عفو و مدارا تشویق می کند . «  فَمَنْ عُفِیَ لَهُ مِنْ أخِیهِ شَی ءٌ فِاتِّبَاعٌ بَالْمَعْرُوفِ وَ أدَاءٌ إلَیهِ بِإحْسَانٍ » مراد از کلمه ی موصول «  مَنْ  » کسی است که مرتکب قتل شده . مراد به کلمه ی « شی ء» هم همان حق است . و اگر شیء را نکره آورده برای این است که حکم را عمومیّت دهد بفرماید هر حقّی که باشد چه تمامی حق قصاص چه بعضی از آن مثل اینکه صاحبان حق چند نفر باشند که بعضی حق قصاص را به قاتل ببخشند و بعضی نبخشند .

 

  •                قتل بر سه وجه است :  

الف عمد محض :  مردی عاقل بالغ یا زنی عاقله ی بالغه ( آزاد باشد یا برده یا کافر یا مسلمان ) قصد کند به کشتن کسی با آلتی یا گرفتن گلو ، و غرض او قتل باشد . که اینجا قصاص لازم می آید مگر آنکه قاتل دیه بدهد و اولیاء مقتول راضی شوند یا عفو کنند . ( مورد بحث آیه همین وجه می باشد ) .

ب خطای محض : آن است که کشنده عاقل نباشد ، یا کودک باشد یا دیوانه یا ناقص العقل باشد . گر چه قصد کند و صورت عمد داشته باشد ولی در حکم خطا می باشد .

و نیز آنکه مردی تیری به صید اندازد یا به دشمن ، نا گاه بر کسی آید بی قصد او و کشته شود . و اگر سنگی اندازد همچنین باشد . این خطای محض بود و لازم آید دیه بر عاقله .

ج خطائی که شبیه به عمد باشد : آن بود که شخص قصد تأدیب کند آن را که شرعاً تأدیب اش به او باشد ، و غرض او ادب بود و قتل حاصل آید .

  •          خلافی نیست میان مفسران که مراد به  « کُتِبَ » فرض و وجوب است ، خصوصاً  به قرینه ی « عَلَیکُمْ » که وجوب را می رساند ، و برای این نمازهای فریضه را مکتوب خوانند . در هر صورت مفسران گفته اند : « کُتِبَ فِی الْلُوحِ الْمَحْفُوظ » .
  • ·                  سؤال : اگر خداوند متعال قصاص را واجب کرده پس چگونه است که اولیاء دم می توانند عفو کنند یا دیه بگیرند و قصاص نکنند ؟

         جواب : چند جواب داده شده :

     الف -  مراد این است که قصاص در صورتیکه اولیاء مقتول آن را اختیار کنند واجب است و در اطلاق واجب بر قصاص اشکالی نیست زیرا گاهی به طور تعیین ثابت می شود و گاهی به طور تخییر .

     ب معنی آن است که بر قاتل واجب کرد که تسلیم نفس کند تا قصاص اش کنند اگر خواهند . پس حق تعالی باز نمود که این حق آدمیان است التزام باید کردن ، به خلاف حقوقی مثل حدّ زنا و شرب خمر که از او بشاید گریختن در بعضی احوال . و قتل عمد نه چنین است که قاتل را به هر حال تسلیم نفس کردن واجب است .

     ج خدای تعالی فرمود : من قصاص بر اولیاء مقتول واجب کردم نفسی به نفسی ، یعنی تا تعدّی نکنند از نفسی به نفسی بیشتر . پس مراد آن است که ظلم نشاید و عدل باید که آن قصاص است . پس مراد حجر اولیاء مقتول است علی القصاص بقتولهم لقاتله دون غیره .   

  •    اگر این آیه را با آیه ی  « إنَّ النَّفْسَ بِالنَّفسِ ( 1 ) » بسنجیم نسبت تفسیر را برای آن دارد .                        

پـایـان

 

1 -  سوره ی مائده 5 آیه ی 45