به نظر می رسد طلاق را لزوماً نمی توان یک پدیده ی منفی دانست . چرا که در بسیاری موارد به جهت پیش آمد مسائلی مثل خطای در انتخاب ، انسان ها مجبور هستند در تصمیمات خود تجدید نظر نمایند ، و در واقع گاه عللی پیش می آید که زندگی مشترک زن و مرد را با هم غیر ممکن ، یا طاقت فرسا و مملو از مفاسد می کند ، و اگر اصرار باشد که قرارداد زوجیّت تا ابد باقی بماند ، می تواند سرچشمه ی مشکلات زیادی گردد  . و اگر چه دین مقدّس اسلام بر تحمّل طرف مقابل در زندگی مشترک توصیه های مؤکّدی نموده و ثواب های زیادی بر آن مقرر داشته و در مقابل  از طلاق به عنوان مبغوض ترین حلال ها یاد کرده است ،  ولی چون در بسیاری موارد برگشتن تنها راه صواب می باشد لذا اسلام با اصل طلاق موافقت کرده است  ، چه این که در بعضی موارد در کنار هم ماندن هم به ضرر خود طرفین و هم به ضرر فرزندان آن خانواده و هم به ضرر سلامت روانی جامعه خواهد بود .

     تحمّلی که همراه با بد اخلاقی ها ، دعواهای متعدد ، فحش و ناسزاها و اعصاب خراب شدن ها باشد ، فرزند این خانواده چگونه بزرگ خواهد شد ؟ و اگر پناه بر خدا مرد یا زن به جهت اذیّت های طرف مقابل برود عمل زشتی مرتکب شود ، جامعه چقدر آسیب خواهد دید ؟

     بلی تحمّلی که توصیه شده آنست که هیچ اثر سوئی در ظاهر دیده نشود ، یعنی واقعاً تحمّل کند نه این که داد و بیداد کند ، دعوا کند و بگوید تحمّل می کنم . این تحمّل نیست .

     پس به صفر رساندن آمار طلاق نه ممکن است و نه مطلوب ، بلکه در یک جامعه ی اسلامی باید عوامل بروز این پدیده را از بین برد یا دست کم به حداقلّ رساند . یعنی اگر عوامل باشد طلاق اجتناب ناپذیر است .

    البتّه در نگاه به تک تک موارد طلاق های اتّفاق افتاده اگر فرضاً حقّ را به طلاق بدهیم و بگوییم این مورد از طلاق از جمله طلاق هائی است که امکان اجتناب از آن نبوده ( که البتّه این طور نیست یعنی در موارد زیادی طلاق به اشتباه رُخ داده و نباید اتّفاق می افتاد ) ولی در هر صورت در نگاه کلّی طلاق پدیده ای است آسیب زا و نگران کننده برای هر جامعه ای خصوصاً جامعه ی اسلامی ما که متأسّفانه در چند سال اخیر در کشور ما رشد فزاینده ای داشته است . به طوری که طبق بعضی آمارها که بعضی سایت ها عنوان کرده اند در سه ماهه ی اوّل سال جاری 127200 مورد طلاق ثبت شده است که نسبت به آمار سال قبل حدود 16 درصد افزایش را نشان می دهد و این در حالی است که آمار ازدواج همین سه ماهه ی اوّل 6 در صد کاهش یافته است . 

علل و عوامل رخ داد طلاق

     در بررسی علل رخ داد یا علل افزایش طلاق در جامعه اسلامی ایران افراد متعدد موارد متعدد و مختلفی را عنوان کرده اند که ما بدون اظهار نظر در مورد اولویّت این فاکتور ها نمونه هائی از این اظهارات را بیان می کنیم :

  1. اعتیاد یکی از زوجین ، یا هر دو
  2. عدم تفاهم طرفین و نبود درک متقابل از همدیگر .
  3. آشنائی های سطحی قبل از ازدواج و نبود آشنائی های عمیق و همه جابنه از همدیگر .
  4. عدم سِیر مراحل صحیح ازدواج .
  5. عدم تناسب فرهنگ خانواده ها و عدم تناسب روحیّات زن و مرد نسبت به همدیگر . همان که گفته می شود کفو هم باشند یا هم کفو باشند .
  6. ازدواج های عشقی ( عشق های ظاهری و غیر واقعی ) .
  7. نفوذ آموزه های غربی در خانواده ها .
  8. حاکم شدن روح تجمّل پرستی و اسراف و تبذیر بر خانواده ها ، که مخصوصاً بعضی خانم ها را در یک حالت نارضایتی دائمی نگه می دارد .
  9. بد اخلاقی های مرد .
  10. مداخله های نابجای اطرافیان .
  11. بی اعتنائی زن و مرد به خواست همدیگر مخصوصاً در مسائل عاطفی ، مثلاً زن می خواهد شوهرش پاکیزه و جذّاب باشد یا مرد نسبت به زنش که معمولاً هم قادر به گفتن نیستند . چه این که وقتی هم گفته می شود طرف مقابل ناراحت شده و می گوید : چیه مگه من زشتم ؟
  12. بیکاری شوهر .
  13. توقّعات نامحدود طرفین یا یکی از آن دو . بعضی ها در عالم رؤیا زندگی می کنند ، فکر می کنند زندگی واقعی همان فیلم ها و سریال ها هست . اگر واقعیّات طرف مقابل را درک کنند جلوی بسیاری طلاق ها گرفته خواهد شد .
  14. سوء رفتار زوجین .
  15. عدم رسیدن به بلوغ کامل عقلی ، فکری ، رفتاری قبل از ازدواج .
  16. توقّعات بی جای زن که از توان مالی شوهر خارج است .
  17. عدم رعایت عفاف و حجاب توسط خانم ها در سطح عمومی شهر ها و مجالس مختلط خانوادگی . 
  18. مشکلات معیشتی .
  19. اختلالات جنسی . ( بعضی معتقدند اختلال جنسی یکی از 5 علّت اصلی طلاق در ایران می باشد . خصوصاً وقتی مردی یا زنی از راههای غیر مشروع مثل فیلم های مستهجن با روابط جنسی دیگران آن هم با جاذبه های هنری به کار رفته در آن برنامه ها آشنا می شود امّا از همسر خود چنان رفتاری را دریافت نمی کند ناکام مانده و به تدریج موجب بروز اختلالات روانی می شود . لذا به باور بعضی پژوهشگران روابط جنسی سالم ، صحیح و مناسب ، بین 70 تا 80 درصد به رونق روابط زناشوئی می انجامد . )
  20. حسّ استقلال خواهی افراطی زنها و عدم تحمّل از طرف مرد ها .
  21. ازدواج های دانشجوئی . ( بعضی معتقدند 50 در صد ازدواج های دانشجوئی منجر به طلاق می شود . البتّه ستاد ازدواج دانشجوئی این ادّعا را با ارائه ی آمار مستدل قبول نکرده و معتقد است از جمله پایدار ترین ازدواج ها در ایران ازدواج دانشجوئی می باشد . )
  22. ازدواج مجدّد مرد و عدم پذیرش از طرف زن اوّل .
  23. اختلاف سنّ بین زوجین . ( فاصله ی زیاد سنّ مرد از زن و یا بیشتر بودن سنّ زن از مرد . )
  24. مهاجرت افراد شهرستانی به پایتخت یا افراد روستا نشین به شهر های بزرگ که باعث از هم گسسته شدن پیوندهای قومی خانواده ها شده و فرد به دور از کانون خانواده قرار گرفته و در نتیجه از حمایت لازم و ارشاد ها و راهنمائی های لازم بر خوردار نمی شود .
  25. غیبت زیاد شوهر از خانه مثلاً به خاطر کار که علاوه بر خستگی های جسمی مفرط امکان رسیدگی به همسر و سایر اعضای خانه را پیدا نمی کند .
  26. سابقه ی متارکه .
  27. شاغل بودن زن
  28. اصرار زن بر ادامه تحصیل و قبول نکردن شوهر .
  29. عوض شده جای زن و مرد در خانه و در نتیجه از بین رفتن روحیّه ی مردانگی مرد و لطافت زنانگی زن .
  30. افزایش مهریه ها که گاهاً باعث پر رو شدن زن در مقابل شوهر می شود . البتّه بگذریم از مواردی که بعضی دخترها از همان اوّل با مهریه ی زیاد به دنبال طلاق و رسیدن به مال و منال آن چنانی هستند .
  31. تبلیغ بیش از حدّ آزادی زن و حقوق برابر زن و مرد که بعضاً موجبات بی بند و باری در خانواده ها می شود .
  32. دروغ گوئی در زمان تشکیل زندگی ، که با لو رفتن آن و عدم قبول طرف مقابل ناسازگاری ها شروع می شود .
  33. عدم تناسب اعتقادات طرفین .
  34. عدم ارشاد معقول و آرام بخش از طرف بزرگان . به عبارت دیگر تا کوچکترین مسأله ای بین زوجین پیش می آید به جای این که بزرگان با نصیحت ها ی خود مشکل را از بین ببرند  با تحریک طرفین موجب شعله ور شدن آتش اختلاف می شوند .
  35. بعضی از این فیلم ها م سریال های رسانه ی ملّی ما هم با نمایش زندگی های غیر واقعی و آرمانی برای بعضی ها مشکلاتی را به وجود می آورند . در نمایش های تلویزیون ما همه ی جوان ها ماشین دارند ، خانه شان پر از زرق و برق و تجمّلات است ، از همان آغاز زندگی مستقل هستند ، همه ی زنها زیبا و دارای جذبه هستند ، همه ی مردها مطیع بی چون و چرای زن ها هستند ، و ... .
  36. ازدواج های تحمیلی .
  37. افراط و تفریط در مسائل شرعی . به عبارت دیگر کج فهمی در دین .   
  38. و ...

 نکته ی آخر !

     همه ی این سی و چند موردی که در بالا نوشته شد و هر مورد دیگری که اضافه شود ، اگر آموزه های دینی در فرد ، خانواده و جامعه به درستی تفهیم و مراعات شود قدرت ندارند کانون خانواده را از هم بپاشند ، لذا وقتی این عوامل مؤثرند که روح حاکم ، رنگ الهی نداشته باشد . پیشنهاد می کنم یک بار دیگر عوامل ذکر شده را مرور کرده و با آموزه های دینی مقابل هم بگذارید ببینید اگر آموزه های دینی باشند آیا جائی برای آنها هست ؟  

( منابع : چند سایت مختلف ، تفسیر نمونه ، نظرات شخصی چند تن از دوستانم )