السَّلامُ عَلَیکَ یَا أبَا صَالِح المَهدی

کى رفته‏اى زدل، که تمنا کنم تو را؟!
کى بوده‏اى نهفته، که پیدا کنم تو را؟!
غیبت نکرده‏اى ، که شوم طالب حضور
پنهان نگشته‏اى ، که هویدا کنم تو را
با صدهزار جلوه برون آمدى ، که من
با صدهزار دیده تماشا کنم تو را
بالاى خود در آینه چشم من ببین
تا با خبر زعالم بالا کنم تو را
مستانه کاش ! در حرم و دیر بگذرى
تا قبله‏گاه مؤمن و ترسا کنم تو را
خواهم شبى ، نقاب زرویت برافکنم
خورشید کعبه ، ماه کلیسا کنم تو را
گر افتد آن دو زلف چلیپا به چنگ من
چندین هزار سلسله در پا کنم تو را !
طُوبى و سَدره ، گر به قیامت به من دهند
یکجا فداى قامت رعنا کنم تو را
زیبا شود به کارگر عشق ، کار من
هرگه نظر به صورت زیبا کنم تو را
فروغى بسطامى