قرآن و پدیده ی انحراف

      اینک سؤال این است که از سه دیدگاه پیش ذکر ، کدام یک در قرآن کریم به عنوان علل مورد قبول در پیدایش انحراف و کجروی مورد قبول واقع شده است ؟ آن چه از بررسی آیات متعدد قرآن کریم می توان استفاده کرد آن است که هر سه این نظریات البتّه با یک سری قیدها و اصلاحیّه ها مورد قبول قرآن کریم می باشد ، لذا اگر به نظریّات فوق اصلاحیّه هائی زده شود می توان گفت مدل هائی است که از قرآن مستفاد شده است و یا حداقلّ می توان گفت در آموزه های قرآنی می توان شواهدی بر صدق آنها یافت .

     مثلاً در مورد اوّل یعنی عامل « خود انسان » ، قرآن کریم در آیاتی بر مسأله ی اراده و اختیار در رفتار را مورد اشاره قرار داده و در واقع با عبارت رسای : « قُل کُلٌّ یَعمَلُ عَلیَ شَاکِلَتِهِ ؛ بگو هر کس طبق روش ( و خلق ) خود عمل می کند » ( اسراء 17 / 84 ) ، انسان را در برابر رفتارش مسئول می داند ، از جمله :

v        انفال 8 / 51 : « ذَلِکَ بِمَا قَدَّمَت أیدِیکُم ؛ این ( عذاب سوزاننده ) در مقابل کارهایی است که از پیش فرستاده اید » .

     البتّه کلمه ی « أیدِی » که مفرد آن «ید » یعنی دست است کنایه از نفس درّاکه و خود انسان است که مرتکب کفر و معاصی می شود . تعبیر به « ید » به این لحاظ است که اغلب و اکثر کارها به وسیله ی دست انجام می شوند . ( 5 ) 

v        روم 30 / 41 : « ظَهَرَ الفَسَادُ فِی البَرِّ وَ البَحرِ بِمَا کَسَبَت أیدِی النَّاسِ ؛ فساد در خشکی و دریا به خاطر کارهائی که مردم انجام داده اند آشکار شده است » .

     در این آیه هم مقصود از کلمه ی « ایدی » اعمال و رفتار مردم می باشد به همان بیان که در آیه ی قبل بیان شد . لکن نکته ی جالبی که در این آیه هست ای که در این آیه گوشه ای از معجزه ی قرآن در فصاحت و بلاغت نشان داده شده و آن این که واژه ی « فساد » چنان که فقیه دامغانی در کتاب قاموس می گوید معانی گوناگونی دارد از آن جمله : هلاکت ، قحط ، کمبود گیاهان ، قتل و خراب شدن . ( 6 )  

v        کهف 18 / 29 : « فَمَن شَاءَ فَلیُؤمِن وَ مَن شَاءَ فَلیَکفُر ؛ هر کس می خواهد ایمان بیاورد و هر کس می خواهد کافر گردد » .  

     از ابن عبّاس نقل شده است که این آیه تهدید و وعید را می رساند . ( 7 )

     البتّه دهها آیه ی شریفه ی دیگری که در زمینه های گوناگونی بر آزادی انسان در انتخاب خیر و شرّ تصریح دارد . و لکن از آن جهت که قرآن نگاهش همیشه جامع و همه گیر می باشد از حالت اضطرار که گاهی انسان را علی رغم میل باطنی اش مجبور به انجام رفتار خاص می کند غافل نبوده و در مواردی به آن نیز اشاره می کند مانند :

v       بقره 2 / ۱۷۳ : «إنَّمَا حَرَّمَ عَلَیکُمُ المَیتَهَ وَ الدَّمَ وَ لَحمَ الخِنزِیرِ وَ مَا اُهِلَّ بِهِ لِغَیرِ اللهِ فَمَن اضطُرَّ غَیرَ بَاغٍ وَ لاَ عَادٍ فَلاَ إثمَ عَلَیهِ إنَّ اللهَ غَفُورٌ رَحیِمٌ ؛ خداوند تنها ( گوشت ) مردار ، خون ، گوشت خوک و آنچه را نام غیر خدا به هنگام ذبح بر آن گفته شود ، حرام کرده است . ( ولی ) آن کس که مجبور شود ، در صورتی که ستمگر و متجاوز نباشد ، گناهی بر او نیست ، خداوند آمرزنده و مهربان است » .

     که در این آیه ی شریفه خوردن اشیائی که در این آیه یا آیات دیگر مثل آیه ی 3 سوره ی مائده یا اخبار پیامبر اعظم صلی الله علیه و آله و ائمّه ی معصوم علیهم السّلام  تحریم شده است ، برای افرادی حرام می باشد که مضطرّ و ناچار نباشند ولی اگر انسان یقین کند چنانچه جانش در معرض تلف باشد طبق تصریحی که این آیه کرده است می تواند به قدری از آنها بخورد که فقط جان خود را از مهلکه نجات دهد . ( 8 )   

     پس قرآن کریم ضمن این که عامل اوّل را قبول می کند بلکه بیشتر موارد کجروی را به گونه ای مستند به همین عامل می داند . به آیات زیر توجّه فرمایید :

v              نساء 4 / 135 : « فَلاَ تَتَّبِعُوا الهَویَ أن تَعدِلُوا ؛ از هوی و هوس پیروی نکنید که از حق منحرف خواهید شد » .

     که در این آیه ی شریفه اوّلاً خطاب به همه ی مؤمنین است چون صدر آیه « یَا أیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا » دارد ، ثانیاً کلمه ی « لاَ تَتَّبِعُوا » که فعل مضارع ناهیه است ، جمع مذکر مخاطب بوده و خطابش شامل تک تک مسلمانان می شود . حتّی بزرگان علم تفسیر فرموده اند این سری از آیات اگر چه با خطاب « یَا أیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا » شروع شده اند ولی احکام الهیّه شامل جمیع بشر است حتّی کفار هم مکلّف به فروع هستند همان طور که به اصول مکلّف می باشند . ( 9 )   

v       ص 38 / ۲۶ : «فَاحکُم بَینَ النَّاسِ بِالحَقِّ وَ لاَتَتَّبِع الهَویَ فَیُضِلَّکَ عَن سَبِیلِ اللهِ ؛ پس ( ای داود ) در میان مردم به حق داوری کن و از هوای نفس پیروی مکن که تو را از راه خدا منحرف سازد » .

v       اعراف 7 / ۱۷۶ : « وَ لَو شِئنَا لَرَفَعنَاهُ بِهَا وَ لَکِنَّهُ أخلَدَ إلیَ الأرضِ وَ اتَّبَعَ هَوَاهُ ؛ و اگر می خواستیم او را با این آیات بالا می بردیم ، ولی او به پستی گرایید و از هوای نفس خود پیروی کرد » . 

     تردیدی نیست که اگر خدا بخواهد هر کس را به راه و طریق حق وارد نماید ، ولی این معنا با سنّت خدای مهربان که هر کسی را مختار و آزاد گذاشته و می گذارد مغایرت دارد . به عبارت دیگر اگر خدای توانا کسی را برای انجام هر عمل و هر سخنی مجبور کند جبر لازم می آید ، برای این که جبر لازم نیاید خدای مهربان انسان را آزاد می گذارد تا هر کسی عملی را طبق انتخاب خویش انجام دهد و جزای آن را دریافت نماید . ( 10 )    

v       جاثیه 45 / ۲۳ : « أفَرَأیتَ مَنِ اتَّخَذَ إلَهَهُ هَوَاهُ وَ أضَلَّهُ اللهُ عَلیَ عِلمٍ ؛ آیا دیدی کسی را که معبود خود را هوای نفس خویش قرار داد و خداوند او را با آگاهی گمراه ساخت » .

     یعنی فرد متابعت هوای نفس خود می کند ، هر چه نفسش مایل باشد می کند و هر چه نباشد نمی کند گویا نفس خود را خدای خود می داند .

      « أضَلَّهُ اللهُ » ، اضلال الهی بعد از این که قابل هدایت نیست به خود واگذاشتن است .

      « عَلیَ عِلمٍ » ، چون می داند که این دیگر قابل هدایت نیست ، روح او مثل لباسی شده که اگر صد دست او را بشویند رنگ ثابت دارد و تغییر نمی کند ، رنگ کفر و شرک و ضلالت برای روحش ثابت شده قابل تغییر نیست و چنان چه رنگ لباس قابل تغییر نباشد صرف زحمت برای زوال رنگ لغو و بی فایده است اگر هزار پیغمبر با هزار معجزه بیاید نمی توانند تغییر دهند . لذا می فرماید ، ( 11 ) : « فَذَرهُم یَخُوضُوا وَ یَلعَبُوا حَتَّی یُلاَقُوا یَومَهُمُ الَّذِی یُوعَدُونَ ؛ آنان را به حال خود واگذار تا در باطل غوطه ور باشند و سرگرم بازی شوند تا روزی را که وه آنها وعده داده شده است ملاقات کنند ( و نتیجه ی کار خود را ببینند » . ( 12 )  

     که در همه ی این آیات خود انسان را عامل سقوط و دور شدن از رحمت خداوندی معرفی می کند .

پی نوشت ها : 

( 5 ) تفسیر آسان ، ج 6 ص 139 .

( 6 ) همان ، ج 15 ص 363 .

( 7 ) الدُّر المنثور ج 5  ص 383 - 384

( 8 ) تفسیر آسان ، ج 9 ص 320

( 9 ) تفسیر اطیب البیان فی تفسیر القران ، ج 6  ص 62 .

( 10 ) تفسیر آسان ، ج 6 ص 11 .

( 11 ) سوره ی زخرف 43 آیه 83 سوره ی معارج 70 آیه ی 42 .

( 12 ) اطیب البیان فی تفسیر القرآن ، ج 12 ص 62 .

ادامه دارد