در مورد عامل سوّم یعنی عوامل ترکیبی نیز در قرآن کریم آیات متعددی وجود دارد که این مسأله را مورد قبول قرار داده است از جمله :

v     عدم اطاعت از پیامبران ، نزاع و اختلافات نفسانی ، عدم صبر ؛ سوره انفال 8 آیه ی 46 : « وَ أطِیعُوا اللهَ وَ رَسُولَهُ وَ لاَ تَنازَعُوا فَتَفْشَلُوا وَ تَذْهَبَ رِیحُکُمْ وَ اصبِرُوا إنَّ اللهَ مَعَ الصّابِرینَ ؛ و ( فرمان ) خدا و پیامبرش را اطاعت نمایید و نزاع ( و کشمکش ) نکنید تا سست نشوید و قدرت شما از میان نرود و صبر و استقامت کنید که خداوند با استقامت کنندگان است » .

v      نبود افراد ذی نفوذ برای جلوگیری از فساد ، عمل نکردن به فریضه ی امر به معروف و نهی از منکر ، ظلم و ستم ، پیروی از کامجوئی ؛ سوره هود 11 آیه ی 116 :«  فَلَوْ لاَ کانَ مِنَ الْقُرُونِ مِنْ قَبْلِکُمْ أُولُوا بَقِیَّةٍ یَنْهَوْنَ عَنِ الْفَسادِ فِی الْأَرْضِ إِلاَّ قَلِیلاً مِمَّنْ أَنْجَیْنا مِنْهُمْ وَ اتَّبَعَ الَّذِینَ ظَلَمُوا ما أُتْرِفُوا فِیهِ وَ کانُوا مُجْرِمِینَ ؛ چرا در قرون ( و اقوام ) قبل از شما دانشمندان صاحب قدرتی نبودند که از فساد در زمین جلوگیری کنند ؟ مگر اندگی از آنها که نجاتشان دادیم ، و آنان که ستم می کردند از تنعّم و کامجویی پیروی کردند و گناهکار بودند ( و نابود شدند ) » .

v     تمسخر اقوام ، عیبجوئی ، استفاده از القاب زشت  سوره حجرات 49 آیه ی 11 : « یَا أیُّهَا الَّذیِنَ آمَنُوا لاَ یَسخَر قَومٌ مِن قَومٍ عَسَی أن یَکُونُوا خَیرَاً مِنهُم وَ لاَ نِسَاءٌ مِن نِسَاءٍ عَسَی أن یَکُنَّ خَیرَاً مِنهُنَّ وَ لاَ تَلمِزُوا أنفُسَکُم وَ لاَ تَنَابَزُوا بِالألقَابِ بِئسَ الإسمُ الفُسُوقُ بَعدَ الإیمَانِ وَ مَن لَم یَتُب فَأولئِکَ هُمُ الظَّالِمُونَ ؛ ای کسانی که ایمان آورده اید نباید گروهی از مردان شما گروه دیگر را مسخره کنند ، شاید آنها از اینها بهتر باشند ؛ و نه زنانی زنان دیگر را ، شاید آنان بهتر از اینان باشند ؛ و یکدیگر را مورد طعن و عیبجویی قرار ندهید و با القاب زشت و ناپسند یکدیگر را یاد نکنید ، بسیار بد است که بر کسی پس از ایمان نام کفرآمیز بگذارید ، و آنها که توبه نکنند ظالم و ستمگرند » .

 

     کوتاه سخن آن که قرآن کریم همه ی آنچه را که باعث ایجاد انحراف در فرد و جامعه می تواند باشد را بدون افراط و تفریط و در حدّ واقعی خود بیان کرده است ، اگر چه ادّعا هم این نیست که عوامل انحراف انحصاراً همین ها می باشد بلکه قرآن کریم معتقد است عوامل گوناگون درونی و بیرونی دست به دست هم داده و ظهور پدیده ی انحراف را سبب می شوند .

     البـتّه ناگفته نماند که همه ی این عوامل که ذکر شدند تنها زمینه ساز انحراف و رفتار کجروانه است و نه علّت تامّه ی آن ، لذا وجود آن عوامل و عناصر به معنای سلب اراده و قدرت انتخاب از انسان نیست ، بلی آن چه غیر قابل کتمان است این است که گاهی این عوامل کار را بر انسان سخت کرده و انتخاب طرف مقابل را تا حدودی با مشکلات مواجه می سازد .

     آنچه از قرار دادن همه ی این سری آیات در کنار هم به دست می آید این است که اصل و اساس در پیدایش انحراف ، تغییر درون انسان است . به این آیات توجّه نمایید :

v      سوره ی رعد 13 آیه ی 11 : « إنّ اللهَ لاَ یُغَیِّرُ مَا بِقَومٍ حَتَّی یُغَیِّرُوا مَا بِأنفُسِهِم ؛ خداوند سرنوشت هیچ قومی را تغییر نمی دهد مگر آن که آنان آن چه را در خودشان است تغییر دهند » .

     حضرت امام زین العابدین علیه السّلام در این باره می فرمایند : « آن گناهانی که باعث تغییر نعمت ها می شوند عبارتند از : ظلم در حقّ مردم ؛ خودداری نمودن از انجام داده کردارهای نیک ؛ کفران نعمت و ترک شکر » . ( 29 )

v      سوره ی انفال 8 آیه ی 53 : « ذَلِکَ بِأنَّ اللهَ لَم یَکُ مُغَیِّراً نِعمَهً أنعَمَهَا عَلَی قَومٍ حَتَّی یُغَیِّرُوا مَا بِأنفُسِهِم ؛ این ( عقاب و عذابی که کفّار دچار شده اند ) به خاطر آن است که خداوند هیچ نعمتی را که به گروهی داده تغییر نمی دهد ، جز آن که آنها خودشان را تغییر دهند » .

     اگر خدای مهربان می خواست نعمتی را بدون جهت از گروهی سلب نماید می توانست آن را در ابتداء به آنان ندهد . پس تنها چیزی که موجب سلب نعمت می گردد همان کفران نعمت و تغییر ماهیّت و انسانیّت خواهد بود . امام صادق علیه السّلام می فرمایند : « خدا یکی از پیامبران را به سوی قوم خود فرستاد و به او فرمود : به قوم خود بگو : هیچ اهل قریه و هیچ بشری نیست که مطیع من باشد و نعمتی از من به ایشان برسد و ایشان آن حالتی را که من دوست دارم به حالتی تبدیل کند که من دوست ندارم مگر این که من آنان را از حالتی که دوست دارند به حالتی بر می گردانم که آن را دوست ندارند ، و نیز هیچ اهل قریه و اهل بیتی نیست که مرا معصیت کنند و ضرر و عذابی دچارشان گردد و از این حالتی که من دوست ندارم به حالتی برگردند که من دوست دارم مگر این که آنان را از حالتی که دوست نـدارند به حالتی بر می گردانم که آن را دوست دارند » . ( 30 )  

v      سوره ی عنکبوت 29 آیه ی 40 : « وَ مَا کَانَ اللهُ لِیَظلِمَهُم وَ لَکِن کَانُوا أنفُسَهُم یَظلِمُونَ ؛ خداوند هرگز به آنها ستم نکرد ولی آنها خودشان بر خود ستم می کردند » .

     و چه ظلمی از این بدتر که انسان ، خود را به علّت گناهانش دوزخی نماید .

     بنابر این تا وقتی تمایلات فرد و نوع نگاه او به دنیا تغییر نکرده است ، تنها عوامل بیرونی یا درونی نمی توانند باعث رفتار کجروانه در زندگی وی شود .

      لذاست که قرآن کریم برای جلوگیری از به وجود آمدن انحرافات اجتماعی بر اصلاح بینش از طریق ایجاد ایمان ، تعمیق احساس حضور خداوند و آخرت گرایی تأکید بیشتری دارد تا عوامل بیرونی مثل کنترل و مراقبت پلیسی . گر چه از اهمّیت و نقش آنها نیز فروگزاری نمی کند .

       قرآن کریم در منظر اوّل ، با معیاری واحد و واقع گرا همه انسان‏ها را مخاطب قرار داده و بر مبنای ایمان به خدا و عمل صالح ، انحرافات و آسیب‏های اجتماعی را بیان می‏نماید :

سوره ی عصر 103 آیه ی 2 و 3 : « إنَّ الانسَانَ لَفِی خُسرٍ ؛ إلاَّ الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحَاتِ وَ تَوَاصَوا بِالحَقِّ وَ تَوَاصَوا بَالصَّبرِ ؛ همانا انسان در زیان است مگر کسانی که ایمان آوردند و عمل صالح انجام دادند و یکدیگر را به حق و صبر سفارش نمودند» .

      در این دیدگاه نوع خاصّی از فلسفه اخلاق مطرح شده است که در آن معیار افراد بهنجار و جامعه ی سالم ، ایمان به خدا و در راستای آن ، عمل صالح می‏باشد.

     بنابراین یکی از مبانی مهمّ قرآنی در آسیب شناسی اجتماعی ـ که تأثیر عمیقی در کنترل و نظارت اجتماعی خواهد داشت ـ مبتنی بودن هنجارهای اجتماعی بر ارزش‏های توحیدی ، اخلاقی و جهت‏دار بودن آنها بسوی توحید است . هدف اصلی اسلام ، صرفاً مراعات صورت ظاهری رفتار نیست ، بلکه پیش از آن به روح و جوهر اخلاق یعنی توحید اهتمام دارد . کنش بهنجار انسان در این پارادایم با اهداف اخلاقی و معنوی گره می‏خورد و هر چه موجب آسیب به این اهداف در جامعه گردد ، به عنوان ناهنجاری تلقی خواهد شد .

      علامّه جعفری رحمت الله علیه در این زمینه می‏فرمایند : « همانگونه که آیات ، بودن واقعیات عالم هستی ، مکلف بودن انسان را در این زندگانی در برابر خوبی‏ها و بدی‏ها اثبات می‏کند ، به همین گونه آیات بودن وجود انسانی نیز ، مکلف بودن او را در این زندگی ، به تحصیل حیات معقول به خوبی ثابت می‏کند » .( 31 )

      چنین بینش فلسفی در موارد زیادی از قرآن کریم مورد تأیید قرار گرفته است: سوره ی بقره 2 آیه ی 21 و 22 : « یَا أیُّهَا النَّاسُ اعبُدُوا رَبَّکُمُ الَّذِی خَلَقَکُم وَ الَّذِینَ مِن قَبلِکُم لَعَلَّکُم تَتَّقُونَ ؛ الَّذِی جَعَلَ لَکُم الأرضَ فِرَاشَاً وَ السَّمَاءَ بِنَاءً وَ أنزَلَ مِن السَّمَاءِ مَاءً فَأخرَجَ بِهِ مِن الثَّمَرَاتِ رِزقَاً لَکُم فَلاَ تَجعَلُوا لِلّهِ أندَادَاً وَ أنتُم تَعلَمُونَ ؛ هان ای مردم، پروردگارتان را عبادت کنید که شما و گذشتگان شما را آفرید ، شاید پرهیزگار شوید . خدایی که زمین را فرش و آسمان را سقف شما قرار داد و از آسمان باران فرستاد و سپس بوسیله آن از میوه‏ها ، روزی تان را خارج کرد ، پس برای خدا شریکی قرار ندهید در حالیکه خود می‏دانید » .

     که در این آیه خداوند متعال مردم را به عبادت، تقوی و پرهیز از شرک فرا می‏خواند و برای لزوم عمل به آن ، آنان را به آیات جاری در عرصه هستی ارجاع می‏دهد. ( 32 )

     به عبارت دیگر با تأمل در جهان هستی و آیات الهی در درون و بیرون نفس انسانی ،‌ هدفمندی و معناداری انسان و جهان مشخّص می‏شود . با مشخّص شدن چنین هدفی که همان رسیدن به حیات عالیه ی انسانی و مقام قرب الهی است ، ارزش رفتار آدمی معلوم خواهد شد .

 

منطق قرآنی در رتبه بندی انحرافات

 

     همه انحرافات اجتماعی از دیدگاه  قرآن کریم در یک پایه قرار ندارند ، بلکه برخی از ارزش منفی بیشتری برخوردار بوده و بیشتر مورد نکوهش قرار گرفته است که از آنها به «کبائر» تعبیر شده است : سوره ی نساء 4 آیه ی 31 : « إن تَجتَنِبُوا کَبَاِئرَ مَا تُنهَونَ عَنهُ نُکَفِّر عَنکُم سَیِّئاتِکُم… ؛ اگر از گناهان بزرگی که از آن نهی شده اید ، دوری کنید ، از گناهان شما می‏گذریم » .

     البتّه بزرگی چیزی، مفهومی قیاسی است که از مقایسه آن با چیز کوچکتر بدست می‏آید، لذا تعبیر «کبائر» نشان میدهد که برخی از گناهان مورد نهی خدا ، « صغیره » و کوچک هستند . ( 33 )

     مرحوم علامه طباطبایی رضوان الله تعالی علیه دربارة تحلیل منطق قرآنی نسبت به ترتیب انحرافات چنین می‏نویسد : « بزرگترین امر دینی ، دستور به اخلاص است . پس در رأس هنجارهای دینی ، اخلاص در عبادت وجود دارد ، یعنی رفتار انسانی جملگی رنگ خدایی داشته باشد . در مقابل اخلاص ، بزرگترین ناهنجاری دینی « شرک » است . در واقع ، بر حسب این تحلیل همه معاصی و ناهنجاری‏ها به شرک بر می‏گردد ، زیرا مادامی که تبعیت از غیر خدا در کار نباشد ، انسان هرگز با امر و نهی خدا مخالفت نمی‏کند . بعد از توحید و اخلاص ، مهمترین واجب دینی ، احسان در حقّ والدین است ، لذا نافرمانی از والدین یا فراهم نمودن موجبات نارضایتی آن (عاق والدین) ، بعد از شرک ، بزرگترین گناه کبیره است و در موارد متعددی از آیات قرآن کریم ، بعد از امر به توحید و نهی از شرک ، امر به احسان به والدین شده است . » ( 34 )

     سوره ی إسراء 17 آیه ی 23 : « وَ قَضیَ رَبُّکَ ألاَّ تَعبُدُوا إلاَّ إیَّاهُ وَ بِالوَالِدَینِ إحسَانَاً ؛ و پروردگار تو حکم کرده است ، جز او احدی را نپرستید و به پدر و مادر نیکی کنید » .

از تحلیل مذکور می‏توان چنین نتیجه گیری نمود:

     در میان هنجارهای دینی ، آنچه مستقیماً مربوط به رابطه انسان با خداست و بیانگر حق الله است ، توحید می‏باشد ، لذا مهمترین ناهنجاری ، شرک است زیرا بیشترین آسیب را به مهمترین هنجار دینی که همان توحید و اخلاص است ،‌ وارد می‏کند و در میان آن دسته از هنجارهای دینی که بیشتر به روابط افراد با یکدیگر مربوط است ، احسان به پدر و مادر می‏باشد ، لذا عاق والدین مهمترین ناهنجاری است ، زیرا بیشترین آسیب را به منسجم ترین و عاطفی ترین رابطه اجتماعی (خانواده) وارد می‏سازد .

    

پی نوشت ها :

( 29 ) همان ج 8 ص 247 .

( 30 ) همان ج 6 ص 142 .

( 31 ) ترجمه و تفسیر نهج البلاغه ، علاّمه محمّدتقی جعفری ، ج22 ،‌ صص291- 289 .

( 32 ) همان ص 318 .

( 33 )  تفسیر المیزان علامه طباطبایی ،  ج4  ص 323 .

( 34 )  همان ، ج13  صص 79-80 .