از دیدگاه قرآن و احادیث اهل بیت عصمت علیهم‌السّلام  شایسته است انسان همواره آماده حضور مرگ باشد و از آن استقبال کند و خود را برای ملاقات آن آماده سازد و نسبت به بعد از مرگ وصیّت کند. از ظاهر قرآن برمی‌آید وصیت کردن حکمی الزامی است، ولی در مواردی که حق خدا یا حق خلق بر عهده کسی باشد وصیت واجب است وگرنه بر واجب نبودن و مستحب بودن آن اجماع است: "کتب علیکم إذا حضر أحدکم الموت إنْ تَرَک خیراً الوصیّة للوالدین و الأقربین بالمعروف حقّاً علی المتّقین"(1)؛ بر شما نوشته شده و لازم است هنگامی که مرگ یکی از شما فرا رسد اگر چیز خوبی (مال حلالی) از خود بر جای گذارده (و کسی را بر آن حقّی نیست، یعنی حقّ اللّه و حقّ الناس در آن راه نیافته) برای پدر، مادر و بستگان نزدیک به طور شایسته و عادلانه وصیّت کند. این حقّی است بر ذمّه‌ی‌ پرهیزکاران.

     پیامبر اسلام و پیشوایان دین (علیهم‌السلام) سفارش اکید به وصیت دارند، پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله و سلم می‌فرماید: شایسته است مسلمان وصیت کند و وصیت‌نامه‌ی‌ او هر شب زیر سرش باشد و شبی را بدون آن نگذراند: "ینبغى للمؤمن أن یوصی. ما ینبغی لامرء مسلم أن یبیت لیلة إلّا و وصیّته تحت رأسه"(2). آن حضرت بر این معنا پای فشرده و چنین می‌فرمود: کسی که بدون وصیّت بمیرد به نوع مرگ جاهلیت مرده است: "من مات بغیر وصیّةٍ مات میتةً جاهلیّةً"(3).

      از ظاهر قرآن برمی‌آید وصیت کردن حکمی الزامی است، ولی در مواردی که حق خدا یا حق خلق بر عهده کسی باشد وصیت واجب است وگرنه بر واجب نبودن و مستحب بودن آن اجماع است

     امام صادق علیه‌السلام نیز فرموده است: وصیّت از احکام ثابت و استوار بر هر مسلمان است: "هى حقّ علی کلّ مسلم"(4). پس شایسته است یک فرد مسلمان پیر باشد یا جوان، همیشه با وصیّت باشد. البته مورد وجوب وصیت و موارد استحباب آن در فقه بیان شده که قبلا ً به نموداری از آن اشاره شد و مرگ بدون وصیت در حال وجوب آن، مرگ جاهلیت است. برای حضور مرگ چند معنا متصور است:

     1 ـ این که نشانه های مرگ بر انسان محتضر آشکار شود و از احکام فقهی آن اعم از واجب و مستحب عبارت از کشیدن پاهای محتضر به جانب قبله، خواندن دعاهای مخصوص و... است.

     وصیّت کردن در این حال قطعاً مراد آیه نیست، زیرا با پدید آمدن نشانه های مرگ در حال احتضار، اراده و اختیار از محتضر سلب می‌شود و چنین وصیّتی نافذ نخواهد بود و اثر شرعی بر آن مترتّب نیست؛ زیرا رابطه او از جهان طبیعت قطع، یا نزدیک به قطع بوده و در آستانه اتصال و ارتباط به برزخ است. از این رو فرشتگان و اولیای برای او متمثّل می‌شوند، قوای طبیعی او تعطیل یا در حال تعطیل است و کار نیک یا بدی نیز از او صادر نمی‌شود؛ چون در مرز خروج از حوزه تکلیف است و اگر بگوید پروردگارا مرا بازگردان تا عمل شایسته انجام دهم جواب می‌شنود: "کلّا"(5)؛ هرگز این شدنی نیست. خلاصه چنین شخصی از خود اختیاری در فعل و اراده‌ای در ترک ندارد و تنها اطرافیان وی تکلیف دارند او را پا به قبله کنند.

     2 ـ ناامید شدن از زندگی دنیا و حالت فرو رفتن در کام مرگ؛ مانند انسانی که در حال غرق شدن یا تصادف یا سقوط است، یا در دام آتش محاصره شده یا در برابر دشمن خون‌ریز قرار گرفته، یا در حال اعدام شدن است. نمونه‌ی‌ آن فرعون است هنگامی که مرگ را به چشم خود دید و غرق شدن را ادراک کرد و دریا او را به کام مرگ کشید: "وجاوزنا ببنی إسرائیل البحر فأتبعهم فرعون و جنوده بغیاً و عَدْواً حتّی إذا أدرکه الغرق قال امنتُ أنّه لا إله إلّا الذی امنت به بنو اسرائیل و أناْ من المسلمین * الْئـنَ و قد عصیتَ قبلُ و کنتَ من المفسدین"(6)؛ ما بنی اسرائیل را از دریا گذراندیم، پس از آن که فرعون وسپاهیانش به ستم و تعدّی به تعقیب آنان پرداختند، تا وقتی که غرق او را فرا گرفت گفت: اکنون من ایمان آوردم و شهادت می‌دهم حقّاً جز خدایی که بنی‌اسرائیل به اوایمان دارند خدایی نیست ومن تسلیم فرمان او هستم. درحال غرق شدن به او خطاب شد: اکنون ایمان می‌آوری، درصورتی که پیش از این عمری به کفر ونافرمانی زیستی و از مردم بدکار به شمار می‌رفتی؟ بنابراین، در این معنا از حضور مرگ نیز نه وقت وصیّت است و نه ایمان پذیرفته می‌شود.

پیامبر (ص) فرمود: کسی که بدون وصیّت بمیرد به نوع مرگ جاهلیت مرده است

     3 ـ انسان وقتی به دوران سالمندی می‌رسد می‌گویند: مرگ‌اونزدیک وحاضر است؛ زیرا بخش‌اعظم‌عمر او گذشته وبه مرگ نزدیک شده است.از این‌رو سروده‌اند:

ای که پنجاه رفت و در خوابی                مـگـر ایـن پنـج روزه دریابی(7)

یعنی نوجوانی، جوانی و میان سالی سپری شد و اکنون به مرحله‌ی‌ پیری و فرتوتی رسیده و چند روزی تا حضور مرگ بیش نمانده است. در این جاست که برای وصیّت سفارش ویژه شده است.

     حکیمان و فرهیختگان این مقطع از عمر را زمان وصیّت، هوشیاری، بیداری و آماده سازی خویشتن برشمرده، نصیحت ها کرده، پندها داده و زمان توبه و بازگشت سریع به خدا دانسته اند؛ گرچه ظاهر برخی از ادلّه نقلی آن است که فاصله توبه از ارتکاب گناه زیاد نباشد "ثم یَتُوبون من قَریبٍ"(8)، لیکن اطلاق بعضی دیگر از ادله آن وسِعه‌ی‌ رحمت الهی و سبقت آن بر غضب و ترغیب به رجا و تحذیر از یأس و ترهیب از خوف زائد و هراس بی‌اندازه، شواهد قبول توبه دوران پیری است.(9)

پی‌نوشت‌ها___________

(1) سوره‌ی‌ بقره، آیه‌ی‌ 180.

(2) وسائل، ج 20، ص 171، کتاب الوصایا.

(3) همان، ج 19، ص 259.

(4) همان، ج 2، ص 446.

(5) سوره‌ی‌ مؤمنون، آیه‌ی‌ 100.

(6) سوره‌ی‌ یونس، آیات 90 ـ 91.

(7) بوستان سعدی، باب نهم.

(8) سوره‌ی‌ نساء، آیه‌ی‌ 17.

(9) تفسیر موضوعی قرآن، جلد 4 صفحه: 198